@نفس@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نفس القاء به نفس امرار معاش کننده در نفس خود انکار کننده نفس خود انکار نفس انضباط نفس ايثار نفس ايذاء نفس با زحمت از بينى نفس کشيدن با صدا نفس کشيدن با صداى بلند نفس کشيدن با نفس بريده بريده سخن گفتن با نفس تلفظ کردن بريده بريده نفس کشيدن بهدايت نفس خود بى نفس تکامل نفس تا آخرين نفس دنبال کردن تائيد شده نفس تاديب نفس تازه نفس تجسم نفس و اعمال خود تجليل نفس تحقير نفس تحميل شده به نفس تحميل شونده به نفس خود واژه هاى شامل نفس ـ (146) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6