@نفس@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نفس نفس پرست نفس پرستى نفس گراى نفس گرايى نفس کشيدن نفس اماره نفس بريده نفس تنگى نفس خود نفس خود را فراموش کرده نفس خويش را درتنگنا قرار دهنده نفس عميق نفس عميق کشيدن نفس نفس زد نفس نفس زدن نفس نفس زنان نفس نفس زنى نيل به استعدادها و امکانات نفس هواى نفس وابسته به تجليل نفس واثق به نفس خود واژه هاى شامل نفس ـ (146) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6