@نفوذ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نفوذ ... سنجش درجه نفوذ اشعه مجهول از سطح خارج بداخل نفوذ کردن از ميان سوراخ هاى ريز نفوذ کردن اعمال نفوذ کردن اعمال نفوذ کننده اعمال نفوذ از راه رشوه ... ... صفات و نفوذ اخلاقى شوهر ... با نفوذ ... يا مرکز نفوذ متمايل شدن به وسيله نفوذ تجزيه کردن تاثير و نفوذ انفجار تحت نفوذ تحت نفوذ خود قرار دادن تحت نفوذ در آمده تحت نفوذ قرار گيرنده جرم اعمال نفوذ در هئيت ... ... انتخاباتى تحت نفوذ يک نفر ... خاصيت نفوذ و حلول خوب نفوذ کردن داراى نفوذ کامل در سرتاسر جهان داراى نفوذ نجومى داراى نفوذ و قدرت در خطوط دشمن نفوذ کردن در هم نفوذ کردن درجه نفوذ اشعه مجهول واژه هاى شامل نفوذ ـ (68) : 1 , 2 , 3