@نفوذ@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نفوذ ... شونده و نفوذ کننده درهم ... رئيس بى نفوذ زن با نفوذ ... با گسترش نفوذ اروپا در ... شخص بزرگ و با نفوذ ... غير قابل نفوذ آب قرار ... عقايد يا قلمرو نفوذ اشراف پروسى ... در اثر چکه و نفوذ آب غير قابل نفوذ غير قابل نفوذ به وسيله نور غير قابل نفوذ به وسيله ى هوا غير قابل نفوذ در مقابل گاز غير قابل نفوذ دود غير قابل نفوذ يا حلول قابليت نفوذ قدرت نفوذ مانع نفوذ صدا ... به اعمال نفوذ در هئيت ... مرموزى نفوذ نا پذيرى مطالعه نفوذ عوامل فيزيکى ... منطقه نفوذ ... کليسايى زير نفوذ اسقف اعظم نفوذ پذير نفوذ پذيرى نفوذ پذيرى اشعه مجهول واژه هاى شامل نفوذ ـ (68) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}