@نقاط@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نقاط چيزى با نقاط رنگارنگ ... استعدادهاى نهانى و نقاط ضعف خود ... نشان دهنده نقاط هم فشار خط شاخص نقاط هم باران ... فرضى که نقاط داراى فشار ... خطى که نقاط داراى گرماى ... در نقاط مختلف از مردم ... ساکنين نقاط متقاطر در روى زمين سياست اعاده نقاط ايتاليايى زبان ... لک لک آبزى نقاط گرم و معتدل ... مطالعه وجه تسميه شهرها و نقاط نقاط حساس که با کليک ... وابسته به جفت يا نقاط متقابل