@نقره@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نقره مسکوک نقره دانمارک و نروژ مقدار نقره آزاد يک مسکوک نقره پوش کردن نقره کار نقره اندود نقره اى نقره دار نقره ساز نقره فام نقره فام شدن نقره فامى واحد پول نقره واحد پول نقره هندوستان يک نوع سکه بزرگ نقره آلمانى واژه هاى شامل نقره ـ (39) : 1 , 2