@نقش@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نقش پرده نقش دار کاغذ بى نقش ... در نمايشات نقش فضول باشى ... براى نقش خود مناسب نبودن تزيينات و نقش و نگار پنجره ... ... براى ايفاى نقش معينى از ... در ايفاى نقش خود افراط کردن ستاره زنى که نقش اول را درنمايش ... ... آن اسم چيزى نقش شده باشد نقش چکشى نقش کردن نقش کم برجسته نقش بازگير نقش بر آب نقش بر روى سنگ نقش برجسته تهيه کردن نقش بستن نقش خود را به خوبى انجام ندادن نقش دهنده نقش ديگرى را بازى کردن نقش شبنم يخ زده بر ... نقش شده به وسيله چکش نقش عربى يا اسلامى نقش و نگار ريگى دادن به ... آن آبى و نقش آن سفيد است
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}