@نقص@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نقص کاشف عيب و نقص و رفع کننده آن ... انکار يا نقص آن قانونا ... بى عيب و نقص بى نقص داراى نقص صفرا نقص کردن نقص اتفاقى نقص تحرک نقص تغذيه نقص خلقت نقص خلقتى نقص در ترشح ادرار نقص صفحه نقص عضو نقص ماشين نقص منطقى نقص وتد