@نقل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نقل ... بابت حمل و نقل قطار هاى بيگانه ... چيزى را نقل و انتقال دادن ... نظامى يا حمل و نقل بنوبت ... بصرفه براى حمل و نقل بد نقل کردن ... باد و باران نقل و انتقال يافتن به وسيله هوا نقل و انتقال يافته ... هواپيما حمل و نقل کردن حرف به حرف نقل کردن حمل و نقل حمل و نقل کالا به وسيله دوبه حمل و نقل کردن حمل و نقل سريع خط حمل و نقل هوايى در اثر نقل مکان از محلى ... سکوب قابل حمل و نقل کشتى و غيره شايسته نقل قول کردن شرکت حمل و نقل کالا شرکت حمل و نقل هوايى عامل نقل و انتقال امراض علامت نقل قول ... به زبان ديگر نقل کردن غلط نقل کردن قابل حمل و نقل قابل نقل قول واژه هاى شامل نقل ـ (60) : 1 , 2 , 3