@نقل@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نقل قابل نقل و انتقال بانکى قابلت حمل و نقل يا ترابرى قابليت نقل و انتقال قابليت نقل و انتقال مالکيت ... تنظيم حمل و نقل و امور بندرگاه متصدى حمل و نقل مقاله نقل شده از روزنامه ... ... سوى عبارات نقل قول شده ... نامناسب براى حمل و نقل نشان نقل قول نشان نقل قول به اين شکل نقل کردن نقل کردنى نقل کننده نقل بيان نقل بيان کردن نقل عين تلفظ کلمه ... نقل قول نقل قول کردن نقل قول را تمام کردن نقل قول غلط نقل مکان نقل مکان کردن نقل مکان کننده نقل و انتقال واژه هاى شامل نقل ـ (60) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}