@نقليه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نقليه چراغ علامت توقف وسايط نقليه ... از وسايط نقليه براى مقاصد ... آزمايش آمادگى وسايط نقليه ... يا وسيله نقليه قديمى سرخ ... ... کشتى يا وسيله نقليه ديگرى ... حمل تا روى وسيله نقليه ... يا وسيله نقليه ديگرى انتقال ... حق تقدم در عبور وسايط نقليه ... ساير وسايط نقليه و مسافران ... ... به وسيله وسايط نقليه ... لشکرکشى و وسايط نقليه و تهيه اردوگاه ... عبو و مرور وسايط نقليه علائم مخصوص عبور وسايط نقليه محرکه وسيله نقليه ... دار متصل به وسايط نقليه محل بازرسى وسايط نقليه مربوط به وسايل نقليه خودرو ... نورانى جلو وسايل نقليه وابسته به وسايط نقليه وسايط نقليه وسايط نقليه مختلف از ... وسيله نقليه وسيله نقليه شش چرخه وسيله نقليه موتورى