@نما@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نما پارچه پوست بره نما پارچه مخمل نما پرده قاليچه نما پسر ضعيف وزن نما پشت نما پشته نما پشم نما پيش نما چرم مخمل نما گردش نما گزينه نما کاغذ شيشه نما کاغذ يا پارچه چرم نما کاغذ يا صفحه طيف نما کلمه وضعيت نما آب نما ابريشم نما ابريشم نما کردن ... داشتن قطب نما و چيزهاى ... ... آزمايش بلورهاى دو رنگ نما اشاره نما اطلس نما افلاک نما الاکلنگ علامت نما انگشت نما واژه هاى شامل نما ـ (129) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6