@نما@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نما اوج نما اولويت نما برجسته نما کردن برجسته نما يا حکاکى برجسته برق نما بزرگ نما تک نما تاق نما تصوير برجسته نما تصوير نما تصوير يانقش برجسته نما تملک نما ى جاى قطب نما جزيره نما جعبه قطب نما جهان نما جهان نماى سطح نما جوان ژيگولو و خود نما جوانک خود نما و نادان حوله مخمل نما خصيصه نما خط عمودى بر روى صفحه قطب نما خود نما خوش نما داده نما واژه هاى شامل نما ـ (129) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6