@نماينده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نماينده پيشنهاد اصلاحى نماينده ى مجلس ... چراغ نماينده انتخاب نماينده خط يا خطوط نماينده عبارات ذره نماينده ... انگليسى که نماينده حروف الفبا ... محروم کردن نماينده از کرسى نماينده پاپ نماينده پادشاه نماينده پارلمان انگليس ... نماينده پشته نماينده آسيب ديدگى نماينده اولويت نماينده بودن نماينده تام الاختيار نماينده تمام قد انسان نماينده دولت در دادگاه ... نماينده سياسى نماينده سياسى که زير ... نماينده سياسى مورد قبول ... نماينده عاليرتبه کشورى ... نماينده فرعى نماينده مبرز نماينده مجلس نماينده مجلس سنا واژه هاى شامل نماينده ـ (29) : 1 , 2