@نمو@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نمو اندازه نمو تکرار رشد و نمو ... روى انگلى رشد و نمو کند رشد و نمو گياه تحت تاثير ... رشد و نمو گياه هاگدار ... رشد و نمو گياهان در آب ... ... براى رشد و نمو و تغذيه گياه ... مانع رشد و نمو شدن محل رشد و نمو نمو گياهى نمو کردن نمو دادن نمو دهى نمو مشترک