@نمودار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نمودار کوتاه نمودار کردن از دور نمودار شدن با نمودار نشان دادن در پيش چشم نمودار کردن درجه اوج در يک نمودار آمارى دوباره نمودار شدن ... کوچک در فيلم نمودار کردن شرح روشن و نمودار فشار سنج نمودار درجه فشار جوى نمودار گذارها نمودار گردشى نمودار کردن نمودار کنده اى نمودار برپايى نمودار به چشم نمودار تنظيم وقت نمودار جريان و سير ... نمودار جزر و مد يا کشند نمودار حالات نمودار سازمانى نمودار سيم کشى نمودار شدن نمودار طرح کلى نمودار منطقى نمودار ميله اى واژه هاى شامل نمودار ـ (29) : 1 , 2