@نمودن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نمودن پر زرق و برق و فريبا نمودن گناهکار قلمداد نمودن گواهى نمودن صحت وصيت نامه کشف رمز نمودن احضار نمودن اداى نمودن ازاله مو نمودن از استقراء نمودن اصلاح نمودن اضافه نمودن اعلام وصول نمودن امتحان نمودن با دوام نمودن باز کردن يا مطرح نمودن بازگو نمودن درس حفظى برجسته نمودن به سبک ژاپونى تزيين نمودن به قسمت هاى مجزا تقسيم نمودن بيان قهقرايى نمودن تکريم اغراق آميز نمودن تاريک نمودن تجزيه و تفکيک نمودن تحقير نمودن ترسيم نمودن تسويه نمودن واژه هاى شامل نمودن ـ (53) : 1 , 2 , 3