@نمودن@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نمودن تطبيق نمودن تعيين تقصير و مجازات نمودن جانور خوى نمودن جانور نمودن حشرات موذى را دفع نمودن حيوان صفت نمودن خزانه نمودن خلاصه نمودن خنثى نمودن داراى آستانه يا پايه نمودن داراى بافت ويژه اى نمودن داراى ته رنگ يا سايه رنگ نمودن ... مردم ديدار کوتاهى نمودن دست پاچه نمودن رفع نمودن شرط نمودن عارى از کيفيات واقعى نمودن عزل نمودن فراهم نمودن فرض نمودن فريبا نمودن ... کردن و خود را گرم نمودن متعهد به انجام امرى نمودن محاسبه نمودن مختصر نمودن واژه هاى شامل نمودن ـ (53) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}