@نمودن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نمودن تطبيق نمودن تعيين تقصير و مجازات نمودن جانور خوى نمودن جانور نمودن حشرات موذى را دفع نمودن حيوان صفت نمودن خزانه نمودن خلاصه نمودن خنثى نمودن داراى آستانه يا پايه نمودن داراى بافت ويژه اى نمودن داراى ته رنگ يا سايه رنگ نمودن ... مردم ديدار کوتاهى نمودن دست پاچه نمودن رفع نمودن شرط نمودن عارى از کيفيات واقعى نمودن عزل نمودن فراهم نمودن فرض نمودن فريبا نمودن ... کردن و خود را گرم نمودن متعهد به انجام امرى نمودن محاسبه نمودن مختصر نمودن واژه هاى شامل نمودن ـ (53) : 1 , 2 , 3