@نمونه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نمونه نمونه بردار نمونه بردارى نمونه برداشتن نمونه بسيار خوب نمونه بودن نمونه تابلويى نمونه دادن نمونه ستونى مطالب چاپى ... نمونه ستونى و صفحه ... نمونه شاخص نمونه غلط گيرى شده ... نمونه قبول شده نمونه قرار دادن نمونه مرجع نمونه مطابق اصل نمونه ممتاز ويژه نمايش نمونه نشان دادن نمونه و سرمشق نمونه ى زن فداکار و با تقوا نمونه يا حد وسط نمونه يا مصداق چيزى ... طرح اصلى يا نمونه اصلى واحد نمونه واژه هاى شامل نمونه ـ (48) : 1 , 2