@نمى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نمى ... حقايق غايى را نمى توان به وسيله ... ... در محيط باقى نمى ماند ... در نفس خود را نمى شناسد ... يا شخصى که نمى تواند به صحت ... ... که همديگر را نمى شناسند ماده اى که در موقع ذوب نمى جوشد ... شده و به خاطر نمى رسد نمى توانست نمى خواست نمى خواستند نمى خواستيم ... روغن از آن نمى تواند عبور کند