@نمک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نمک ... خرد کرده و نمک زده خشک شده ... گوشت خوک نمک زده گوشت نمک زده ى پهلو و پشت خوک کارخانه يا معدن استخراج نمک آب نمک آب نمک که سرکه و شراب ... استخراج کننده نمک برگ خشک يا نمک تاتوره تبديل به نمک کردن ترکيب جوهر نمک دار ... به وسيله آب نمک و پوست درخت ... درياچه نمک دنده خوک نمک زده و خشک کرده ران خوک نمک زده ران نمک زده و دود زده خوک سنگ نمک سوسيک نمک زده سير نمک سير و نمک شبه نمک ماهى نمک زده و خشک شده محل استخراج نمک محلول نمک نمک پاشيدن نمک پرمنگنات واژه هاى شامل نمک ـ (80) : 1 , 2 , 3 , 4