@نهادن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نهادن پا از حد خود فراتر نهادن گردن نهادن کج نهادن آغاز نهادن بار سنگين نهادن بر بر هم نهادن بنا نهادن بنياد نهادن بنيان نهادن در خاک نهادن در خمره نهادن در دام نهادن در زنجير نهادن در زندان نهادن در قبر نهادن دربند نهادن دردام نهادن درشبکه نهادن درقفس نهادن رو به تعالى نهادن رو به خرابى نهادن روبزوال نهادن فرضيه اى بنياد نهادن قدم فرا نهادن قدم فراتر نهادن واژه هاى شامل نهادن ـ (28) : 1 , 2