@نهنگ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نهنگ پيه نهنگ و غيره که ... استخوان آرواره نهنگ استخوان نهنگ انت هاى دم نهنگ بالن يا نهنگ دندان دار بالن يا نهنگ سواحل اقيانوس اطلس تکه مکعب پيه نهنگ روغن نهنگ زوبين مخصوص صيد نهنگ قايق صيد نهنگ ... باريک مخصوص صيد نهنگ و غيره نهنگ کوچک دريايى نهنگ دريايى قطب شمال نهنگ صيد کردن نهنگ عنبر