@نو@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نو پشت و رو کردن از نو برگرداندن چيز نو گوشت نو گوشت نو بالا آوردن گوشت نو بالا آورده کاملاً نو کودک نو پا آستر نو انداختن از سر نو از نو از نو آزمودن از نو بندکشى کردن از نو به مقام اوليه خود رساندن از نو تجارت کردن از نو تقويت کردن از نو خلق کردن از نو خندق ساختن از نو ريختن از نو ساختن از نو سازمان دادن به از نو سنگر سازى از نو طرح کردن از نو طرح ريختن از نو فرمول بندى کردن از نو قالب کردن واژه هاى شامل نو ـ (56) : 1 , 2 , 3