@نو@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نو از نو محدوده تعيين کردن از نو نجات دادن بکلى نو يا تازه باز نو ساختن باز نو سازنده برگ نو ... با هر چيز نو و جديد يا ... ... آغاز سال نو مسيحيان است زندگى نو يافته سال نو ماه نو نو پردازى نو گرايى نو کارى کردن نو کردن نو آرايى نو آموز نو آموز استخدام کردن نو آموز تعاليم مسيحيت نو آموز مذهبى نو آور نو آورى نو آورى کردن نو آيند نو اختر واژه هاى شامل نو ـ (56) : 1 , 2 , 3