@نوار@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نوار نوار ران نوار رنگى نوار رو بردارى نوار روى گيسو نوار زخم بندى نوار زدن نوار زدن به نوار سربند نوار سفيد زير نيمکره هاى مغز نوار سوراخ کن نوار سوراخ دار نوار سياه که نشانه عزادارى است نوار ضبط کن نوار ضبط صوت نوار ضبط صوت و امثال آن نوار طيف نورى نوار فلزى نوار فولادى نوار فيلم نوار لباس يا کلاه نوار ماشين تحرير نوار متر نوار مغناطيسى نوار مغناطيسى خوان نوار منگنه کن واژه هاى شامل نوار ـ (84) : 1 , 2 , 3 , 4