@نوازنده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نوازنده ... از موسيقى توسط نوازنده ... تن خواننده يا نوازنده نوازنده پيانو نوازنده ارگ نوازنده اسباب هاى ضربى نوازنده ساکسوفون نوازنده ساز نوازنده سنتور زنگى نوازنده سيار نوازنده سيار ارگ دستى نوازنده عضو ارکستر نوازنده عود نوازنده ويولن سل نوازنده ى نى انبان نوازنده يا ناطقى که ...