@نور@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نور چراغ نور پايين جلو اتومبيل چراغ يا نور قوى ... سازى به وسيله نور بر روى صفحه ... گرايش به طرف نور کره نور کم نور کمى بينايى در نور زياد ... حامل انرژى در نور و اشعه تابشى ... گياه فاقد خاصيت جذب نور اثرات تابش نور مصنوعى بر اشياء ... موجى متناسب با نور باشند اسباب کوچک نور سنجى اسبابى که حايل نور بوده و لوازم ... ... قدرت انکسار نور در شبکيه استفاده کردن از نور آفتاب اشعه نور افکن انکسار نور انتشار نور منتشر کردن انعکاس نور خورشيد انعکاس نور خورشيد بر ... انقال نور از خلال عضوى ... ايجاد شده در اثر نور و روشنايى به وسيله نور به چيزى حساسيت ... بى نور بى نور شدن واژه هاى شامل نور ـ (148) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}