@نور@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نور بى نور و بيحالت شدن بيش از حد نور ديدن بيمناک از نور بينايى در نور زياد تجريه نور ترکيب مواد به کمک نور تشابه انکسار نور در دو چشم حرکت در اثر نور حلقه نور حلقه نور دور خورشيد ... نيروى تابشى نور و غيره داراى حساسيت در مقابل نور داراى حساسيت نسبت به نور داراى نور سيمابى داراى نور لرزان ... آن از خواص نور گفتگو مى کند در اثر نور محو و تار شده در نور زندگانى کننده دروغ نور دريچه ى نور را بستن ... دستگاه انعکاس نور و غيره ديود حساس نسبت به نور ديود ساتع نور ... در باره اثر نور در مواد شيميايى ... رشد کننده در نور کم واژه هاى شامل نور ـ (148) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}