@نور@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نور رشد کننده در نور زياد رنگ يا نور درخشان روشن شده از نور ستاره ... اثر انعکاس نور يخ درافق ... روشنايى و نور زنده بواسطه نور زياد نور دادن ستاره اى که نور آن چند روزى ... ستاره داراى نور متغيرى که ... ستون نور سوسو زدن نور چراغ ضد نور ... به وسيله اثر نور بر روى کاغذ ... عبور نور از يک عضو عدسى نور شکن علائم مخابرات به وسيله نور غير قابل نفوذ به وسيله نور فرار کننده و دو شونده از نور فيزيک نور قابليت هدايت نور قطب بين نور قطب سنج نور قطب سنجى نور لامپ پر نور عکاسى لامپ برقى داراى نور سيمابى واژه هاى شامل نور ـ (148) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}