@نوشيدن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نوشيدن آبجو نوشيدن آزمايش يا نوشيدن قبلى اعتياد به نوشيدن الکل بحد افراط مشروب نوشيدن به سلامتى کسى باده نوشيدن به سلامتى کسى نوشيدن جرعه جرعه نوشيدن جرعه طولانى نوشيدن زياد نوشيدن ساغر را نوشيدن و بديگرى دادن شراب نوشيدن شراب نوشيدن و جام را ... ... خيابان براى آب نوشيدن مشروبات الکلى بحد افراط نوشيدن نوشيدن شراب هميشه نوشيدن