@نوک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نوک پنجره نوک تيز پوتين نوک برگشته ... و واقع در نوک چيزى و بالايى ... چوب نوک تيز چوب نوک تيزى که براى ... چيز نوک تيز گرده با نوک ثابت کارد دسته دراز و نوک برگشته ... زنانه اى که نوک جلو آمده اى ... کلاه نوک تيز آماس نوک پستان اتوى داراى دو نوک تيز و دسته ... از نوک پستان خوردن با چوب نوک تيز نشان دادن با چيز نوک تيز سوراخ کردن با چيز نوک تيز فرو کردن با ضرب نوک انگشت يا ناخن با ميخ نوک تيز فشار دادن با نوک بردارنده با نوک ثابت با نوک متحرک برآمدگى نوک دار به صورت نوک تيز درآمدن بى نوک تليله نوک دراز واژه هاى شامل نوک ـ (124) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5