@نوک@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نوک تيزى نوک چيزى جوش نوک تيز خار نوک تيز خليدن با نوک سنجاق داراى پشت نوک تيز داراى پنجره يا طاق نوک تيز داراى خارهاى نوک تيز داراى دو انت هاى نوک تيز داراى زائده هاى نوک تيز داراى نوک داراى نوک يا انت هاى تيز در نوک ... دان و پا و نوک بال غاز ... مخروطى شکل نوک موشک و ... دندان نوک تيز رقاصه روى نوک پا رقص روى نوک پا سه گوش و نوک تيز سه نوک سوراخى در نوک کشتى نزديک ... شکاف نوک شاخک حساس نوک تيز شبيه نوک پستان شمع مومى دراز و نوک تيز ضربت با چيز نوک تيز واژه هاى شامل نوک ـ (124) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5