@نوک@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نوک طاق نوک تيز طاق يا قوس نوک تيز ... بادبان به نوک عرشه کشتى فشار با نوک انگشت قله کوه نوک تيز قله نوک تيز مربوط به نوک يا راس زاويه مرغ ساحلى نوک دراز منتهى به نوک تيز منقار نوک برگشته ... اصلى که از نوک شاه دکل تا ... موها يا کرک هاى نوک تيز ميخ نوک تيز ميله اى که نوک آن قلابى دارد ... نوک پاک کن نوک پستان نوک پنجه نوک پهن نوک پيکان نوک چاپ نوک گذاشتن نوک کسى را چيدن سربالا نوک کفش داراى قوس منحنى نوک انگشت نوک بر آمده هر چيزى واژه هاى شامل نوک ـ (124) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5