@نوک@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نوک نوک به نوک نوک به نوک هم زدن نوک تپه نوک تند رو نوک تيز نوک تيز کردن نوک تيز شدن نوک تيز منقار نوک خواندن نوک خواندن و نوشتن نوک خواننده نوک دکل جلو کشتى نوک دار نوک دار کردن نوک دراز نوک دراز آبى نوک دراز يا پاشله معمولى نوک درخت نوک دودکش نوک زبانى صحبت کردن نوک زدگى نوک زدن نوک زدن به نوک زن نوک سوزنى واژه هاى شامل نوک ـ (124) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5