@نوک@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نوک نوک شاخه ياسيخ نوک شاه دکل نوک ضبط نوک غده نوک فتيله نوک فلزى بند کفش نوک فلزى بندکفش نوک قلم نوک مغناطيسى نوک نوشتن نوک نوشتن و خواندن نوک نويسنده نوک نيزه نوک هلال نوک يا سر کوچک ... که داراى نوک برگشته است ... چند سيخ يا ميله نوک تيز هر چيز نوک تيز هر چيزى شبيه نوک پستان هر نوع آلت نوک تيز وابسته به ناحيه زير نوک زبان وابسته به نوک و انت هاى درخت واقع در نوک يک نوع کلاه نوک تيز واژه هاى شامل نوک ـ (124) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5