@نيرو@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيرو پر نيرو گرماسنج و نيرو سنج خورشيد کسب نيرو به وسيله غذا کم نيرو شدن کمترين نيرو آزاد کننده نيرو آزمايش نيرو ابر نيرو از نيرو انداختن اشغال نيرو هاى جنگى اعمال نيرو بر روى چيزى ... و مقدارى نيرو مى باشند باز نيرو بخشيدن بردار نيرو ... هاى نظامى و نيرو هاى مسلح بى نيرو بى نيرو کردن بى نيرو ساختن بى نيرو و قوت کردن ... جرم به نيرو در تبادلات ... تجديد نيرو تجديد نيرو کردن توليد نيرو توليد نيرو کردن جهان نيرو واژه هاى شامل نيرو ـ (56) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}