@نيروى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيروى پرواز کردن بدون نيروى موتور پليس نيروى دريايى پيدايش نيروى درونى پيشروى توسط نيروى خويش گرايشى که نيروى جاذبه زمين ... ... سال در نيروى دريايى کار ... آلت سنجش نيروى کشش و فشار ... اداره کشور به وسيله نيروى پليس اداره ى نيروى دريايى ... تعليمات نظامى نيروى دريايى ... وسيله آن نيروى موتور اتومبيل ... استوار ارشد نيروى زمينى افسر پزشک نيروى هوايى افسر جزء نيروى هوايى که ... ... و مخابرات نيروى دريايى اندازه گيرى نيروى برق بر ... با نيروى تازه ... فاصل بين نيروى متخاصم و ... ... شيميايى بر اثر نيروى تابشى تشعشع ناگهانى نيروى خورشيد ثبت تغييرات نيروى اشعه ى خورشيد جاده صاف کن داراى نيروى بخار ... وجود دو نيروى متعادل ايجاد ... حرکت توسط نيروى خود ... مايع به وسيله نيروى برق واژه هاى شامل نيروى ـ (139) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6