@نيروى@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيروى خاصيت نيروى تشعشعى مخصوصاً ... ... در اثر نيروى تابشى نور ... دژبان نيروى هوايى داراى کالرى و نيروى مساوى داراى نيروى خود کار داراى نيروى شباب داراى نيروى محرکه برقى داراى نيروى مردى داراى نيروى مغناطيسى متساوى داراى نيروى مغناطيسى مساوى دانشجوى سال اول نيروى دريايى دانشجوى سال دوم نيروى دريايى درجه نشر و تراوش نيروى موجى درمان به وسيله نيروى تشعشعى دستگاه تقويت نيروى برق يا ... دستگاه توليد نيروى ... که تغييرات نيروى اشعه ى ... ... بسيط که نيروى ترکيبى يک ... سرباز ساده نيروى دريايى ... و بدون درجه نيروى هوايى سلطه نيروى برق ... استفاده از نيروى موتور طياره عالى ترين افسر نيروى دريايى عضو نيروى هوايى ... و استفاده از نيروى اتمى واژه هاى شامل نيروى ـ (139) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}