@نيروى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيروى خاصيت نيروى تشعشعى مخصوصاً ... ... در اثر نيروى تابشى نور ... دژبان نيروى هوايى داراى کالرى و نيروى مساوى داراى نيروى خود کار داراى نيروى شباب داراى نيروى محرکه برقى داراى نيروى مردى داراى نيروى مغناطيسى متساوى داراى نيروى مغناطيسى مساوى دانشجوى سال اول نيروى دريايى دانشجوى سال دوم نيروى دريايى درجه نشر و تراوش نيروى موجى درمان به وسيله نيروى تشعشعى دستگاه تقويت نيروى برق يا ... دستگاه توليد نيروى ... که تغييرات نيروى اشعه ى ... ... بسيط که نيروى ترکيبى يک ... سرباز ساده نيروى دريايى ... و بدون درجه نيروى هوايى سلطه نيروى برق ... استفاده از نيروى موتور طياره عالى ترين افسر نيروى دريايى عضو نيروى هوايى ... و استفاده از نيروى اتمى واژه هاى شامل نيروى ـ (139) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6