@نيروى@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيروى فاکتور شدت نيروى لامپ الکترونى فاقد نيروى جنبش فرماندهى نيروى هوايى فقدان نيروى اراده ... استفاده از نيروى حريف براى ... ... شيمى راجع به نيروى خورشيد ... استفاده بمب يا نيروى اتمى مقدار نيروى برق بر حسب وات مقدار نيروى لازم براى ... منبع نيروى مکانيکى ميدان نيروى مغناطيسى ميزان نيروى برق برحسب آمپر ناوبان يکم نيروى دريايى نمايش نيروى نظامى نيروى پايدارى نيروى پرتاب نيروى پليس نيروى پيچشى نيروى چيزى را گرفتن نيروى گردنده درقسمتى ... نيروى گرفتن نيروى گشتاورى نيروى کار نيروى کشش برقى نيروى کهربايى واژه هاى شامل نيروى ـ (139) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6