@نيروى@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيروى فاکتور شدت نيروى لامپ الکترونى فاقد نيروى جنبش فرماندهى نيروى هوايى فقدان نيروى اراده ... استفاده از نيروى حريف براى ... ... شيمى راجع به نيروى خورشيد ... استفاده بمب يا نيروى اتمى مقدار نيروى برق بر حسب وات مقدار نيروى لازم براى ... منبع نيروى مکانيکى ميدان نيروى مغناطيسى ميزان نيروى برق برحسب آمپر ناوبان يکم نيروى دريايى نمايش نيروى نظامى نيروى پايدارى نيروى پرتاب نيروى پليس نيروى پيچشى نيروى چيزى را گرفتن نيروى گردنده درقسمتى ... نيروى گرفتن نيروى گشتاورى نيروى کار نيروى کشش برقى نيروى کهربايى واژه هاى شامل نيروى ـ (139) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}