@نيروى@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيروى نيروى آبى نيروى آهن ربايى زمين نيروى اتمى نيروى اجتماعى نيروى اراده نيروى ارتجاعى نيروى اساسى نيروى الکتريک برحسب ولت نيروى انتظامى نيروى انتقال دهنده نيروى انسانى نيروى برق نيروى برق برحسب هزار ولت نيروى برق بيش از اندازه ... نيروى به کار رفته نيروى تازه نيروى تازه گرفتن نيروى تازه دادن نيروى تازه دادن به نيروى تازه يافتن نيروى تخريبى مهيب نيروى جاذبه زمين نيروى جذب شده نيروى جنبش نيروى حاصله از کاردستى واژه هاى شامل نيروى ـ (139) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}