@نيروى@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيروى نيروى آبى نيروى آهن ربايى زمين نيروى اتمى نيروى اجتماعى نيروى اراده نيروى ارتجاعى نيروى اساسى نيروى الکتريک برحسب ولت نيروى انتظامى نيروى انتقال دهنده نيروى انسانى نيروى برق نيروى برق برحسب هزار ولت نيروى برق بيش از اندازه ... نيروى به کار رفته نيروى تازه نيروى تازه گرفتن نيروى تازه دادن نيروى تازه دادن به نيروى تازه يافتن نيروى تخريبى مهيب نيروى جاذبه زمين نيروى جذب شده نيروى جنبش نيروى حاصله از کاردستى واژه هاى شامل نيروى ـ (139) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6