@نيروى@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيروى نيروى حرکت آنى نيروى حفظ نيروى حياتى نيروى خارج از دسترس نيروى خود را از دست داده نيروى دريايى نيروى ذخيره نيروى ذخيره و نهانى نيروى شهربانى نيروى عاطفى نيروى عاطل و باطل نيروى عضلانى نيروى عظيم منهدم کننده نيروى قابل تبديل به نور نيروى متعادل نيروى متعادل کننده نيروى مجدد دادن نيروى محرکه نيروى محرکه آب نيروى محرکه هواپيما و اتومبيل نيروى مردانه نيروى مسلح نيروى مصرف شده نيروى مغناطيسى کننده نيروى مقاوم واژه هاى شامل نيروى ـ (139) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6