@نيست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نيست ... چاره اى جز قبول آن نيست کسى که پابند مذهب نيست کسى که عضو اتحاديه کارگرى نيست ... که عضو حزبى نيست و در فعاليت ... آدمى که اميد بهبودى برايش نيست ... قدرتش معلوم نيست و شانس ... ... انسان جانورى بيش نيست ... هويت آنها معلوم نيست ... لحاظ دستورى کامل نيست ... ليست کانديدهاى حزبى نيست ... مورد قبول مسيحيان نيست ... جفت خود قابل تشخيص نيست شايسته نيست لازم نيست ... که اکنون در کار نيست ... مشمول مرور زمان نيست