@نکردن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نکردن اطاعت نکردن اطمينان نکردن به اعتقاد نکردن اعتنا نکردن باور نکردن به تعهد خود عمل نکردن تصويب نکردن تقلب نکردن توصيه نکردن حقيقت را اظهار نکردن درست رفتار نکردن دست خود را ادا نکردن ريشه نکردن قبول نکردن مخالفت نکردن مشمول نکردن ممنون نکردن همکارى نکردن ورق عوض نکردن ول نکردن