@نکرده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نکرده چشم رشد نکرده و ناقص کار آموزى نکرده کاملاً رشد نکرده امتحان نکرده انحنا پيدا نکرده انسان يا حيوان رشد نکرده و ضعيف ... با هم ازدواج نکرده اند برنج آسياب نکرده تحصيل نکرده تعظيم نکرده حيوان رشد نکرده درخت يا بوته کوتاه و رشد نکرده رشد نکرده سقط نوزاد نارس يا رشد نکرده شانه نکرده عادت نکرده عروسى نکرده فکر نکرده