@نگاهدارى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نگاهدارى از بچه نگاهدارى کردن ... تنظيم و نگاهدارى درجه رطوبت ... ... اسب يا نگاهدارى اسب هاى ... ... کتب براى نگاهدارى آنها مى ... جاى نگاهدارى خرگوش و ... ... مقوايى مخصوص نگاهدارى کلاه حکم نگاهدارى و ضبط ... مخصوص نگاهدارى استخوان ... فرآوردن و نگاهدارى سبزيجات قابل نگاهدارى محفظه نگاهدارى گاز محل نگاهدارى اطفال شير خوار محل نگاهدارى ظروف مقدسه کليسا