@نگهبان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نگهبان پايه يا نگهبان عضو يا چيزى ... پاسدار يا نگهبان روشن مى ... باند نگهبان سگ نگهبان سايبان چوبى نگهبان سرباز هنگ نگهبان علامت نگهبان نگهبان کليسا نگهبان اسلحه نگهبان برج لندن نگهبان بودن نگهبان حافظه نگهبان دژ سلطنتى نگهبان دروازه يا قصر نگهبان و محافظ زن در زندان نگهبان يا ملازم خانم هاى جوان