@هجوم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هجوم در معرض هجوم حشرات هجوم پذير هجوم کردن هجوم کردن در هجوم کننده هجوم آوردن هجوم آوردن بر هجوم بداخل هجوم بردن هجوم بى مقدمه هجوم مگس هجوم مرض هجوم وحشيانه گله گوسفند و گاو