@هر@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هر پاس دادن توپ در آغاز هر روند پوسته بيرونى هر چيزى پوسته سخت هر چيزى پيچ هر نوع ماشين يا ... ... سه تايى و هر سه واحد يکبار چهار چوپ درب و هر چيز ديگرى گل علامت مخصوص هر استان يا کشور ... که در مقابل هر روز يا هر ... کسى هر کجا کف هر چيزى آلت نوسانى هر چيزى اتساع و گشاد شدن هر عضوى اثر باقى از هر چيزى ارزش هر شيى برحسب آنچه ... از هر کدام به مقدار مساوى از هر جا از هر جا گزيننده از هر جا که از هر جا که باشد از هر ده نفر يکى را کشتن انت هاى شل هر چيزى اهتزاز پرچم يا هر چيز ديگرى براى ... اول هر چيزى بچه هر نوع حيوان گوشتخوار بالاى هر چيزى واژه هاى شامل هر ـ (312) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}