@هر@11

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هر هر صبح هر عضو ترشح کننده هر عضو جلو آمده چيزى هر عضو هلالى هر عضو يا چيزى که ... هر عضو يا چيزى شبيه پا هر عضوى شبيه بازو هر قدر هر قدر هم هر قسم عرق تند مثل کنياک هر قسمت از نرده و ... هر ماده مورد کاربرد دربسته بندى هر ماهه هر نفرى هر نوع گوهر به رنگ قرمز روشن هر نوع گياه گل ستاره اى هر نوع گياه از جنس ثعلب هر نوع گياه يا بوته ... هر نوع آلت نوک تيز هر نوع اسباب يا وسيله ... هر نوع باکترى مارپيچ هر نوع برآمدگى يا ... هر نوع ترکيبى که داراى ... هر نوع تصوير عجيب هر نوع حروف نوشتنى و چاپى واژه هاى شامل هر ـ (312) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}